باران

باران


النگ


آسمان می غرد

باران می بارد

دست من شوق نوشتن دارد

زیر یک سرو بلند

ورقش برگ درخت

قلمش چوب الفبایی عشق

جوهرش قطره ای از باران است

می نویسم باران

قلم از شوق ترنم هوا می گرید

دست خود می ساید

تا ز انوار خدا

قطره ای بر گیرد

می نویسد اینجا

روی برگی که به طولای جهان باریک است

می نویسد با عشق

با کمی احساسات

” به چه قیمت رفتی؟

http://www.kargah.com/tahmasbpoor/untitled/01.JPG

آسمان می غرد

باران می بارد

سارها می بینم

سارها رود شدند

همگی سوی جنوب

زندگی می بینم

دارد می گذرد

قلمم هم خیس است

می نویسد نامه

نامه ای هدیه به دستان پر از ناز نسیم

او که با خواندن این نامه کند

یادی از وسعت من

شعر من زیبا نیست

گرچه روحم زیباست

به بلندای زمان می گویم

نه هوس

نه به دلدادگی روحانی

من فقط می گویم

همه از عشق نسیم

همه از نازش او در دل باد

عشق را زیبایی است

هرچه جز دل, واهی است

غم دل, تنهایی است

باران می بارد…


http://i14.tinypic.com/8fm652x.jpg